![]() |
![]() |
|
| بودن یا نبودن،مساله این است! |
|
فردا...داربی...استادیوم آزادی....
حیف که من پسر نیستم خیلی حیف پ.ن رئیس جمهور عزیزمون داره با لری کینگ حرف می زنه.نمی دونم چرا من سردردشو از دو ساعت پیش گرفتم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 23:4 توسط زهرا ساعدی |
|
|
عید فطر مبارک.
هر چند ماه رمضون تموم شد ولی من به مبارکی امروز می خوام چند تا دعا کنم.(چون همه برای شفای بیمارا و خونه دارشدن مستاجرا دعا می کنن من می خوام دعاهای دیگه ای بکنم) خدایا به من قدرت تحمل این سریالای آبکی تلویزیون را بده. خدایا نفرت مرا نسبت به احسان علی خانی کم کن که مجبور نشوم بکشمش.(ولی برنامه دیشبش واقعا توپ بود) خدایا هر چه زودتر این سال تحصیلی نرسیده تمومش کن. خدایا اسفندیار رحیم مشایی رو واسه ما نگه دار!(بعد میگن دو شغله نداریم این که بیخ گوش رییس جمهوره) خدایا برنامه های صدا وسیما درست شن مجبور نباشیم بی بی سی کافر جاسوس ... رو نگاه کنیم خدایا مشکلات فنی!ورزشگاه و دوربین و خبرنگار با هم درست شن تا بازی استقلال و استیل آذین بعد یه ساعت پخش نشه. خدایا این کلمه هولوکاستو از روی زمین وردار تا هر ننه قمری که اینو بلده رییس جمهور نشه. و دعای آخر خدایا فیلتر شکن رو از ما نگیر.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 11:36 توسط زهرا ساعدی |
|
|
پیش هم عجب دوره ای است.شگفتی از سرورویش می بارد!می شود تمامی احساسات و توهم ها را در این دوره تجربه کرد.
در اوان شروع توهم رتبه یک شدن را اولیای مدرسه در کله ات فرو می کنند و تو هر دم خودت را یک رتبه یک بالقوه می بینی و تازه بعد از گذشت مدتی می فهمی ای بابا گوشهایت به میزان قابل توجهی رشد کرده اند و تو خرشده ای. آزمون های هفتگی هم هیجان خود را دارند.مجبوری ۱.۳۰ الی ۲ ساعت سیخ بشینی تا بهت نگویند تقلب کردی(حتی اگر رتبه آخر شوی).وقتی هم می خواهی پاسخنامه ات را بدهی مشاور و مراقب و فارغ التحصیل محترم امسال(همه شان یک نفرند)بهت بگوید چرا این قدر زود میدی؟ فردای آزمون های هفتگی را بگو تا کارنامه ها بیاید همه برایت قسم می خورند افتضاح داده اند بعد هم می گویند اینا که مهم نیس ولی حیف از وقتی که کارنامه ها میاد چشمها حریصانه به کارنامه دیگران دوخته می شود تا ببینند به اندازه چند عدد می توانند تحقیر کنند. هر روز صبح که پایت را در مدرسه می گذاری در حالی که به این فکر می کنی که کاش زودتر تعطیل می شدی می پرند جلویت و می گویند چند ساعت درس خواندی؟توهم با لبخندی که شباهت زیادی به یک به تو چه و یک کظم غیظ عظیم دارد از کنارشان بدون جواب می گذری و تصور می کنی اگر از فضولی می ترکیدند چه خنده دار می شد.
حلول ماه رمضان مبارک. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم مرداد 1388ساعت 14:18 توسط زهرا ساعدی |
|
|
روزهاست دارم از خودم می پرسم یعنی ارزششو داشت؟روزهای زیادی بهش فکر کردم غمشو خوردم به خاطرش شاد شدم نگرانش شدم ولی نه انگار ارزششو نداشت هیچ وپوچ تا حالا دقت کردی هیچ و پوچ چه ترکیب بی خود و مزخرفین با هم؟
می خوام بهش فکر نکنم نمیشه.ولش کن لعنتی!حتی الآن هم به حضورش داره آزارم میده.به اینکه ارزششو داشت؟گذشته ها گذشته.برای این که از فکرش در بیایی احتملا یه فریادرس می خوای و اون حتما کتابه! پ.ن:کافکا در کرانه!گیجم نمی دانم ازش خوشم می آید یا نه؟ پ.ن۲:زیاد به اینکه چی ارزششو داشت گیر ندید.فقط تعابیر عاشقانه و سیاسی ممنوع حرام |
|
+ نوشته شده در
شنبه سوم مرداد 1388ساعت 22:17 توسط زهرا ساعدی |
|
|
پیش می شویم .پیش می شویم.پیش می شویم....
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نهم تیر 1388ساعت 22:15 توسط زهرا ساعدی |
|
|
به پادگان نظامی تهران خوش آمدید.در این شهر شما با انواع نیروهای گاردی بسیجی و سلاح های گرم و سرد مانند باتوم آشنا می شوید.کافیست با نگاهی به نیروهای گاردی یک بار باتوم خوردن را بچشید و هم چنین از بوی گاز اشک آور مستفیذ شوید.اگر علاقه مند دیدن تصاویر هستید با یک بار دیدن اخبار که صحنه کتک خوردن یک بسیجی را نشان می دهد(و صحنه کتک خوردن ده ها نفر اعم از پیر و جوان و کودک را نشان نمی دهد)به همه چیز پی ببرید.می توانید بفهمید یک طرفدار موسوی می تواند چه گناه هایی مرتکب شود حتی اگر دیگران به اسم طرفدار موسوی ازآب گل آلود ماهی می گیرند.ما شما را به تهران دعوت می کنیم!
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یکم تیر 1388ساعت 23:20 توسط زهرا ساعدی |
|
|
در حالی که روزنامه و تلویزیون و رادیو و ... همین طور دروغ می گویند مثل سگ
در حالی که سرعت حلزون از سرعت اینترنت بیشتر است در حالی که تمام سایت های آقای موسوی فیلترند در حالی که برای اولین بار گاز اشک آور را با تمام ریه ام حس کردم در حالی که هنگام تایپ کلمات صدای تیر می شنوم(شاید تیر هوایی است!) در حالی که این روزها اگر کسی در خیابان تف کند می گویند طرفدار موسوی بود و تو خیابون تف کرد در حالی که ماهیت افراد خودخواه نفهم... این روزها معلوم می شود در حالی که پینوکیوها ماسک فرشته مهربان را دارند در حالی که می گویند موسوی در شهر خودش هم رای نیاورده(کاندیدا اگر در روستای زادگاهش هم رای نیاورد غلط می کند کاندیدا شود) در حالی که.... به ما می گویند خفه شوید تلفنهایتان تحت کنترل است اس ام اس هم نمی دهید موبایل ها هم قطع است. لعنت بر... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388ساعت 23:29 توسط زهرا ساعدی |
|
|
سلام آقای احمدی نژاداین اولین بار است که من به یک رئیس جمهور نامه می نویسم .اگر کم و کاستی هست شما به بزرگواری خود ببخشید.
دیشب مناظره تان را با آقای موسوی دیدم.جالب بود.خیلی جالب بود.جالب بود که می دیدم رئیس جمهوری که مملکت را از نظر اقتصادی به گند کشیده این همه ادعا دارد.رئیس جمهوری که در مدت ریاستش پول با رقم میلیونی گم می شود! جالب بود که می دیدم با هر حرف آقای موسوی لبخندی تمسخر آمیز روی لبانتان می آید مثل اینکه فرمانروای مطلق جهانید. جالب بود که دیدم طوری از بدبختی هایتان برای شرکت در این انتخابت و قرارگرفتن در برابر سه دولت از خدا بی خبر رانت خوار مافیایی...می نالید مثل اینکه دارید شکایت بچه های بی تربیت را به مادرتان می کنید.چه کسی شما را مجبور به شرکت در انتخابات کرده؟مردم ایران به کمک شما نیازی ندارند. جالب بود که می دیدم یک پرونده را گرفته اید دستتان و هی می گویید بگم؟بگم؟انگار که یک قاتل دزد روانی گرفته اید. جالب بود که می دیدم وقتی از کوره در می روید چشمها را می بندید و دهان را باز می کنید و مثلا افشا گری می کنید.اگر قصدتان افشاگریست در این ۴سال چرا افشا نکردید؟ شما که این قدر به خودتان اطمینان دارید ترستان از ۳ کاندیدای دیگر برای چیست؟شما که این همه ادعای مردم داری و عشق به مردم و خدمت به مردم دارید نباید از ۳ کاندیدای ضعیف بترسید.شما که در شعارهای تبلیغاتیتان خود را به جومونگ تشبیه کرده اید از تسوها چه ترسی دارید؟ نامه ام را امضا نمی کنم.چون از جانم می ترسم نمی خواهم ترور شوم.جانم را برای آینده که اگر رئیس جمهور شدید لازم دارم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت 22:59 توسط زهرا ساعدی |
|
|
چه قدر حال میده بری سر امتحان در حالی که یک دور رو خونی کردی مطالب کتاب هم برات ناجور غریبه بودن امتحانت هم نهایی باشه ۴ تا مراقب هم سر امتحان باشن و تو تمام اطلاعات ابتدایی راهنمایی و دبیرستانتو جمع کنی شاید ۲۵/۰ بگیری
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه یازدهم خرداد 1388ساعت 11:23 توسط زهرا ساعدی |
|
|
دیروز آمدم
امروز مهمانم فردا می روم |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سوم خرداد 1388ساعت 19:43 توسط زهرا ساعدی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من از عمرم چه فهمیدم نفهمیدم چه فهمیدم همان اندازه فهمیدم که فهمیدم نفهمیدم.
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 |
| پیوندها |
|
يه مشت مرده شور مجلس انس(حسین جعفریان) همشهري جوان هیاهو متهم(ابوالفضل ناظمی) مرا به نام کوچکم صدا بزن(فاطمه کیا) |
|
RSS
|